تبليغاتX
ژینووار - زنده به عشق
ژینووار - زنده به عشق
کاشکی این پنجره خواب همیشه بسته بمونه تا دلم تو خواب و رویا ترو از خودش ندونه
خدا می تواند

     

بس که ديوار دلم کوتاه اسـت . . .

هر که از کوچه تنهايي ما ميگذرد. . .

به هواي هوســي هم که شده . . .

سرکـــي ميکشد و ميـگذرد . . .

 

ما گذشتيم و گذشت آنچه تو با ما کردی

تو بمان با دگران وای به حال دگــران

                                         

                   

 

خـــــدا مي توانــــد!

 

وقتي در عشق ورزيدن احساس ناتواني مي كني وقتي احساس بي لياقتي مي كني وقتي احساس ناپاكي مي كني وقتي احساس مي كني كسي نمي تواند دردهايت را التيام ببخشد به ياد داشته باش دوست من خدا مي تواند .

وقتي احساس مي كني قابل بخشش نيستي براي شرم و گناه هايت به ياد داشته باش دوست من خدا مي تواند . . .

وقتي فكر مي كني همه چيز پنهان است و هيچ كس نمي تواند درونت را ببيند به ياد داشته باش دوست من خدا مي تواند . . .

وقتي به بن بست مي رسي و فكر مي كني هيچ كس صدايت را نمي شنود به ياد داشته باش دوست من خدا مي تواند . . .

و وقتي فكر مي كني كسي نمي تواند به تو واقعا عشق بورزد به ياد داشته باش دوست من خدا مي تواند . . .

               

يادمون باشه که قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم تا کسي که به ما تکيه کرده سرش درد نگيره .

دوست داشتن كسي كه سزاوار دوستي نيست ، اسراف در محبت است .

 

هميشه اين گونه بوده است:

 

کسي را که خيلي دوست داري، زود از دست مي دهي پيش از آنکه خوب نگاهش کني ،  پيش از آنکه  تمام حرفهايت را به او بگويي ، پيش از آنکه همه لبخندهايت را به او نشان بدهي  مثل پروانه اي زيبا، بال ميگيرد و دور مي شود ، فکر مي کردي ميتواني تا آخرين روزي که زمين به دور خود مي چرخد و خورشيد از پشت کو ه ها سرک مي کشد در کنارش باشي .

هميشه اين گونه بوده است:

 

کسي که از ديدنش سير نشده اي زود از دنياي تو ميرود ، وقتي به خودت مي آيي که حتي ردي از او در خيابان نيست فکر مي کردي ميتواني با او به همه باغها سر بزني ، هنوز روزهاي زيادي بايد با او به تماشاي موجها مي رفتي ، هنوز ساعتهاي صميمانه اي بايد با او اشک مي ريختي.

هميشه اين گونه بوده است:

 

وقتي از هر روزي بيشتر به او نياز داري ، وقتي هنوز پيراهن خوشبختي را کا ملا بر تن نکرده اي ، وقتي هنوز ترانه هاي عاشقي را تا آخر با او نخوانده اي  ناباورانه او را در کنارت نمي بيني ،  فکر مي کردي دست در دست او خنده کنان به آن سوي نرده هاي آسمان خواهي رفت تا صورتت را  پر از بوسه و نور کند .

هميشه اين گونه بوده است:

 

او که ميرود ، او که براي هميشه مي رود آنقدر تنها مي شوي که نام روزها را فراموش ميکني ، از عقربه هاي ساعت ميگريزي و هيچ فرشته اي به خوابت نمي آيد.

                           

                           

لینک ثابت| دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 18:3 توسط گیسو طلا |
سر آغاز

          

                                                          

 

تو آغاز کردی به نام من و من آغاز کردم به نام تو , من عشقت را به فال نیک گرفتم تا قصر

 

خیالی خوشبختی ام را با آن بنا کنم . تا هر روز هر صبحگاه با صدای نفسهای تو از خواب خوش

 

برخیزم و روز نو دیگری را به شوق تو آغاز کنم ... من و تو فقط آغاز می کنیم و به فکر آغاز

 

کردیم , پایان در قاموس من و تو جایی ندارد , پایان برای من و تو پایان همه افسانه

 

های خوب است , پایان شیرینترین قصه ها .

 

اینجا که من و تو ایستاده ایم بتدای جاده ایست که می گویند انتهایش خوشبختی

 

است . بیا دستان مرا بگیر تا از این جاده پرت و غبار آلود بگذریم و بیا عهدی ببندیم

 

که هیچ سختیراهی , خم به ابرویمان نیاورد . و کی گاه خستگی های من باش و من مرهم

 

زخمهای دل زخمی تو . تو پشت و پناه من باش و من سایگاه بی سایبانی و بی سر پناهی های

 

تو , این وجودی که خدا برای من آفریده است تاآخرین ذره هستی فدای شیرینی نگاه

 

پر معنای تو ... و به پای مهر و وفای تو .......

 

                                                     

                                                                                                                                                                              

 

تو مث کولی عاشق , بغض غربت با صداته

 

شوق رفتن و نموندن خون داغ تو رگاته

 

تو مث مرثیه خونا , پری از گریه و از اشک

 

پا به هر جا که می ذاری سایه غصه باهاته

 

شب خیس دو تا چشمای تو رو

 

شب خیس هیچ زمستون نداره

 

قصه غربت لبهای تو رو

 

هیچ اسیر توی زندون نداره

 

عاشقی عاشق رفتن , مث یک نثر روونی

 

واسه تو رودخونه زندون , شعر دریا رو می خونی

 

تو مث قصه اصیلی , نسلت از ابره و طوفان

 

مث مردای تو قصه , معنی عشق و می دونی

 

شب خیس دو تا چشمای تو رو

 

شب خیس هیچ زمستون نداره

 

قصه غربت لبهای تو رو

 

هیچ اسیر توی زندون نداره

u v u v u v u v

free image hosting

لینک ثابت| یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 15:42 توسط گیسو طلا |
..00..تا غروبی دیگر..00..

o

 

zmzmzmzmzmzmzm

###***###***###***###***###***###***###***###***###***###

السّلام علیک یا ابا عبدالله و علی الارواح الّتی حلّت بفنائک

zmzmzmzmzmzmzm

###***###***###***###***###***###***###***###***###***###

 

مهم نیست که تو اندوهگینی،مهم نیست که تو درد داری،مهم نیست که تو شبها خوابت نمی برد،مهم نیست که دلت به هوای چه کسی پر می زند ، مهم نیست خانه ات بی چراغ است و آسمانت بی ستاره...مهم نیست... اصلا مهم نیست... چه کسی اهمیت می دهد که چرا اندوهگینی ؟ و آنچه که تو را می آزارد چیست؟مهم آن است که خودشان درد نداشته باشند، اندوه هرگز مهمان ناخونده دلهایشان نشود ، خوب بخوابند،خوب بپوشند ، تا بتوانندهنگام راه رفتن باد درگلو بیندازند وسینه به جلو بیندازند واز سنگینی شکمهای پرشان به سختی راه بروند...

چه بر سر جامه اسلامی ما آمده است؟این است دستورات دین و پیغمبر؟این است رسم و آئین توحید و یگانه پرستی؟ همه چیز این روزها به صورت شعار درآمده و حرفای مسئولین مانند جنازهای متعفن وبد بویی است که باید دماغت را بگیری واز کنارش رد شوی تا مبادا مشامت رابیازارد. توئی که هیچ چیزاین اسلام ودین برایت مهم نیست روز عاشورا و تاسوعا بر سرو سینه زدنت دیگر برای چیست؟توئی که ماشین آخرین مدلت برایت همه چیز است،بابای پولدارت همه سرمایه ات است؟کیف بادکرده ات با آن وسایل آرایشی بهترین مارک دیگر جائی برای قرآن وزیارت عاشورا ندارد! دیگر مشکی پوشیدنت برای چیست؟آیا برای خوشتیپ تر شدنت نیست؟ تواز حماسه خونین کربلا چه می دانی؟ساده تر بگویم از تشنگی بیش از حد... از عطش...آیا شده تا به حال آنقدر تشنه ات شود که ازشدت تشنگی بیهوش شوی؟وآب آنقدر به تو نزدیک باشدکه بتوانی خود را سیراب کنی؟آری یاران امام حسین(ع)تشنه بودندبه همان اندازه ای که گفتم،آب هم بود فرات خیلی به آنها نزدیک بود فقط با یک اشاره می توانستند آب بنوشند ورفع عطش کنند،آنهم پشت کردن به حسین بن علی (ع) بود،اما آنها پشت نکردند ایستادند وجنگیدند وتشنه لب جان باختند !!!شما چطورحادثه به این عظمت راحلاجی می کنید؟آیا مختان آنقدر می کشد؟ اسلام این روزها مظلومترین دین بشریت است. دینی که با برتری مطلق مورد بی اعتنایی قرار گرفته، ارزشهایش به بازی گرفته می شود، وهیچ اهمیتی برای مسولین ندارد.کسی که این چیزها برایش مهم است باید اینقدر غصه بخورد که دق کند.

از نوشته های آیناز

zmzmzmzmzmzmzm

▓░▓░▓░▓░▓░▓░▓░▓░▓░▓░▓░▓░▓░▓░▓

***********************************************

 

یا ابالفضل العباس ادرکنی ، ادرکنی

zmzmzmzmzmzmzm

▓░▓░▓░▓░▓░▓░▓░▓░▓░▓░▓░▓░▓░▓░▓

***********************************************

 

 

تا غروبی دیگر

 

 

#####****###***###***###***###***###***###****#####

 

سفری باید کرد

 

سفری دور و دراز

 

سفری بی پایان

 

توشه ات را بردار

 

دل به دریا بسپار

 

به من از سختی این راه نگو

 

فرصتی باقی نیست

 

چه کسی می داند

 

واپسین بازدمم ثانیه ی چندم این ساعتهاست ؟

 

من که باید بروم فرقش چیست.

 

روزی کوچیدن من شب باشد

 

یا که روزی دلگیر ،

 

یا کدامین فصل است،

 

آسمان بارانی است،

 

یا که خورشید مثال دیروز،

 

وسط سینه ظهر می خندد!

 

سفری باید کرد

 

تک وتنها ،بی سایه

 

دل فردا تنگ نیست

 

کودکی می گرید

 

وطلوعی دیگر

 

تا غروبی دیگر........

از سروده های آیناز

zmzmzmzmzmzmzm

▓░▓░▓░▓░▓░▓░▓░▓░▓░▓░▓░▓░▓░▓░▓

 

 

 

 

 

 

 

 

 

لینک ثابت| چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 20:22 توسط گیسو طلا |
...00...گلچین عاشقانه...00....

˜—˜—˜—˜

اسم تو تا وقتي آتيش مي زنه خون من و

ديگه هيچكسي نمي گيره زمستون من و

˜—˜—˜—˜

 

حرفي بزن ، چيزي بگو ، از عشق پاييزي بگو

از آتشي كه با نگات ، در من مي افروزي بگو

از سوختنم ، از ساختنم ، با تو هميشه باختنم

در عشق تو گداختنم ، از عشق هر روزي بگو

نا گفته ها را گفته ام ، حالا پر از شنيدنم

يه حرف تازه تر بزن ........

˜—˜—˜—˜

 

وقتي دل به تو سپردم ، با همه غريبه گشتم

تويي صياد دل من من همون آهوي دشتم

˜—˜—˜—˜

اي تو هواي هر نفس ، عشق تو مي ورزم و بس

دل كنده ام از همه كس ، پناه من تويي و بس

تا در دل تو زنده ام ة از عالمي دل كنده ام

در تو رها گشتن خوش است ، در تو فنا گشتن خوش است

˜—˜—˜—˜—˜—˜

تو تك و تنها تو جاده عشق قدم گذاشتي بي همسفر

آخه مسافر دوست دارم من بيا من و با خودت ببر

—˜—˜—˜—˜—

نگاه كن عاشقان سايه به سايه رهسپار مرگ

ببار بر من كه هستم بر درختي آخرين برگ

˜—˜—˜—˜

من به آن مي ارزم كه به من تكيه كني

گل اطمينان را تو به من هديه كني

تو به آن مي ارزي كه اسير تو شوم

و به يمن نفست آنقدر زنده بمانم كه پير تو شوم

˜—˜—˜—˜—˜

دستامون از هم اگه دور بمونه

شب شيشه اي ديگه نمي شكنه

از تو اين شيشه اي هميشگي

خورشيد مقوايي سر مي زنه

به عزاي دوري دستاي ما

كوچه ها ساكت و بي صدا مي شن

بوي رخوت همه جا رو مي گيره

همه درها به غربت وا مي شن

˜—˜—˜—˜

وقتي همه جا من دنبال تو بودم

از زخم زبونها كه آسوده نبودم

از تو گله دارم كه اشكام و نديدي

برات فرقي نداره ديگه بود و نبودم

تا كي بشينم من ، هي منتظر تو

حرفي بزن آخر ، اين قلب مني تو

من از تو چه پنهون دنبال تو بودم

اما ديگه اينجا نمي خوام كه بمونم

˜—˜—˜—˜

جاي هيچ دلواپسي نيست ، توي جاده ها كسي نيست

پاي رفتن اگه باشه ، واسه رفتن نفسي نيست

تو برو كه رفتن تو اگه از رو سادگي بود

واسه من پاي گذشتن ، از غبار زندگي بود

با وجودي كه وجودم پره حس خواستنت بود

اوج زيبايي لحظه لحظه هاي ديدنت بود

با وجودي كه نگاهت با دلم ياري نمي كرد

 دلم از ابراز احساس به تو خودداري نمي كرد

من و با يك دل عاشق رفتي و نا كام گذاشتي

توي اين جنگل آهن ، بي كس و تنهام گذاشتي

˜—˜—˜—˜—˜

تو قمار عشق كه بردن نداره

روزاي رفته شمردن نداره

تو كتاب زندگي هر چي كه هست

صفحاتش ديگه خوندن نداره

—˜—˜—˜

—اينم گلچيني بود از ترانه هايي كه دوست داشتم و براي شما دوستاي نازم گذاشتم ، خيلي كم لطفي مي كنند اونايي كه ميان و نگاه مي كنند و نظر نداده مي رن  و خيلي متشكرم از اونايي كه ميان و مي خونن ، مي بينن و نظراتشون هم به يادگار براي من جا مي ذارن و مي رن .... خوب دوستان اومدم يه خبري بهتون بدم ... من شايد ديگه نتونم آپديت بشم ... آخه يه گرفتاري برام پيش اومده ... خيلي به دعاهاي خاصانه شما محتاجم ... برام دعا كنين ... دلم براي همه تون تنگ مي شه ... از اينكه تو اين مدت تحملم كردين ... كمكم كردين ... ازتون ممنونم ... مرسي دوستاي گلم ... نكنه يه روز بيام ببينم كه من و فراموش كردين ... خيلي ناراحت مي شم ... به جون همه تون راست مي گم ... ˜

˜ديدم نفس تو سينه ، داره بهوونه تو

از ياد من نمي ره مهر و نشونه تو—

 

 

 

لینک ثابت| دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 11:32 توسط گیسو طلا |
--...^^دلت سنگه--...^^

 

 دلت سنگه دلت سنگ                                    براي تو دلم تنگ

     غوغاي ديدن تــو                              مي زنه تو دلم چنگ

           آسمونم سياهـه                            ابر گريه تو راهه

                     دل تو با دل من              رفيق نيمه راهه

                            غم تموم دنيا        توي دلم نشسته

                                    انگار به سوي قلبت

                                    كسي راهم رو بسته

               زنجير عشق و واكن    اسم من و صدا كن

        از پشت قلبي سنگيت            عشق من و دعا كن

     مي دونم با دل من                           دل تو جور نمي شه

  اين كارشه هميشه                                  دل تو مث يك سنگ

 با دلم مي كنه جنگ                                       نمي شه كه نمي شه

                              

                 

اصطلاحات اينترني جهت مكاتبات و مكالمات اينترنتي براي شما دوستاي اينترنتي عزيزم ؛

 

@ از تو حافظه ام دليتت مي كنم  ــــــــــ تو را به فراموشي مي سپارم اي عشق سابق

@فرستاديمون تو اسكرين سيور؟ــــــــــ در حالت گنگي و بي خبري فرو رفتن

@ ما رو بذار تو فيوريتت ـــــــــــــــــ به من عقده اي بدبخت توجه بيشتري بكن

@ زندگيت و ويروسي مي كنم ــــــــــــ به شدت اذيتت مي كنم

@ از زندگيم ايگنورت مي كنم ــــــــــــ رابطه ام را با تو كاملا قطع خواهم كرد

@ كليك، نكن باز بشو نيستم ـــــــــــــ من با رفتارهاي تو تحريك نمي شم

@ هارد ننت و فورمت مي كنم ــــــــــــ يك جور مادر فلان است

@ برو ، ننه بابا ويروسي! ــــــــــــــــ نوعي اهانت به يك دوست سابق

@ برو واسه آبجيت پي ام بده ــــــــــــ نوعي نجيب نمايي اينترنتي با اعمال شاقه

@ بايد زندگيت و از اول اينستال كني ــــــ اوضاعت خيلي خرابه

@ باهاس آپ گريد بشي تا باهات راه بيام ــ نوعي كلاس گذاشتن است

@ داداش! نخونده دليتت مي كنم ـــــــــ ديگه از چشمم افتادي

@ گذاشتمت تو دسك تاپم ــــــــــــــ خيلي مورد توجه من هستي

@ چت مثبت باز ــــــــــــــــــــــ كسي كه در چت روم رفتار غير اخلاقي نمي كند

@ بچه بيل گيتس ـــــــــــــــــــــ يك چيزي در حدود حسين درخشان

 

                                      

    ?          تو

تو بهانه اي قشنگي

واسه لحظه سرودن

يه نـسيم مهربوني

واسه لحظه شكفتن

 

تو نگاه آرزويي

خيره به دستاي تقدير

پلي از رنگين كموني

با صداقت مي شي تكثير

 

تو لطيف مثل گلها

ارغواني مثل دلـها

پر پرواز رسيــدن

تا غروب سرخ رويا

 

مــث آئينـه زلالـي

مث دريا بي نـهايت

مث اون سنگ صبوري

نداره از غم شكايت

 

تو هموني كه يه روزي

پر زنان مث پرستــو

رفتي از شـــهر نگاهم

دل مي پرسه عشق من كو؟

 

مث اشك خيس گلها

مث شمع غصه خوردم

از غم دوري چشمات

صد هزار مرتبه مردم

تو نديدي صحن چشمام

شده از خونابه لبريز

نمي خواستي كه بدوني

فصل قلبم شده پاييز

 

دل من دلتنگ چشمات

ابر چشام هي مي باره

تا يه روز برگردي پيشم

اين چشام چشم انتظاره

                                                              

 

لینک ثابت| پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 12:48 توسط گیسو طلا |
بی حوصله ..... اثر نداشت .....

ÿ           بي حوصله

 

تنها دلخوشي مرا سرنوشت چه بي رحمانه به يغما مي برد ، ديگر از زمين و زمان هيچ نمي خواهم . نه فروردين و ارديبهشت ، حتي مرداد و شهريور هم نمي توانند كوه يخي كه دل تو را منجمد كرده ، ذوب كند . ديگر محال است و مجالي براي دلبستن نيست .

به بهار بگوييد به خانه من سرك نكشد كه من تمام عمر ميزبان پاييزم . و جز برگريزان پاييز فصلي نمي شناسم .

پا به پاي تو مي آمدم ، نه تپه ها ، نه شوره زارها ، نه خار و خس صحرا ، هيچ چيز سد راهم نبود . مي آمدم ، پا به پاي تو ، شانه به شانه تو ، با تو نه غم داشتم ، و نه چيزي كم . با تو هيچ چيز مرا نمي آزرد ، هيچكس مرا نمي رنجاند ، تورا دوست داشتم ، مرا دوست داشتي و اين از همه قدرت و ثروت دنيا قيمتي تر بود .

من بي حوصله ، تو صبور ، من صبور ، تو بي حوصله ، من صبور ، تو خوب ، تو پاك ، تو مقدس ... من رنج .... من گريه .... من غم .... آيا اندوه حوصله سرش مي شود ؟؟؟

اثر نداشت

 

گريه كردم گريه هم اثر نداشت

خدا انگار از دلم خبر نداشت

شوق دستاش دلم و آتيش مي زد

شباي يلداي من سحر نداشت

 

سحر نداشت و هيچكسي خبر نداشت

 

قصه مادربزرگا سر رسيد

قصه غصه من سر نرسيد

مث اون كلاغ پير قصه ها

اونكه بود از همه بهتر نرسيد

 

نرسيد دلم تو حسرتش پوسيد

 

دل من شاهزاده و اسب سفيد و نمي خواس

دل من عشق اوني كه دوست نداشتش رو مي خواس

التماس اثر نداشت نذر و دعا اثر نداشت

بيصدا دلم شكست، شكستن دل بي صداس

 

بيصدا شكست كه طفلك تا به امروز تنهاست

 

گريه گردم گريه هم اثر نداشت

هيشكي از شكست من خبر نداشت

انگاري دعا و نذر و التماس

پيش در گاه خداي مهربون ثمر نداشت

23/8/85

دروغه

 

هر كي ميگه دوست دارم دروغ مي گه

هر كي ميگه وفا دارم دروغ مي گه

تو اين دور و زمونه عاشقي گشته نمونه

هر چي كه جستجو كني از اون نيست ديگه نشونه

من مي گم مهر و مروت ،

من ميگم عشق و محبت،

من مي گم مهر و وفا همش دروغه

من مي گم اشكاي عاشق

من مي گم گل شقايق

من مي گم مهر و وفا همش دروغه

وفا كردم و جز جفا نديدم از دست تو من چه ها كشيدم

تو شمع بزم اين و آني هر دم از اين و آن چه طعنه ها شنيدم

 

يادت مياد از همه كس عزيزترين بودي برام

عزيزترين محبوبه روي زمين بودي برام

سر روي شونه هام نذار گريه بيهوده نكن

اگه تو مي خواستي من و بهتر از اين بودي برام

 main image

بازهم قلبي به پايم اوفتاد

بازهم چشمي به رويم خيره شد

باز هم در گير و دار يك نگاه

عشق من بر قلب سردي چيره شد

 

بر دوچشمش ديده مي دوزم به ناز

خود نميدانم چه مي جويم در او

عاشقي ديوانه مي خواهم كه زود

بگذرد از جاه و مال و آبرو

 

او شراب بوسه مي خواهد زمن

من چه گويم قلب پر اميد را

او به فكر لذت و غافل كه من

طالبم آن لذت جاويد را

 

من صفاي عشق مي خواهم از او

تا فدا سازم وجود خويش را

او تني مي خواهد از من آتشين

تا بسوزاند در او تشويش را

 

او به من مي گويد اي آغوش گرم

مست نازم كن كه من ديوانه ام

من به او مي گويم اي نا آشنا

بگذر از من من تو را بيگانه ام

 

من و با خودت ببر من به رفتن قانعم

خواستني هر چي كه هست تو بخواي من قانعم

 

 

لینک ثابت| سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 8:19 توسط گیسو طلا |
.... 0یه نگاه خیلی عاشق 0....

                  

        مي ميرم از حسادت دلي كه دلدار شماست

                               كاش مي دونستم او كيه كه اينروزا يار شماست

       خوشا به حال اونكسي كه توي روياي شماست

                               تو جام مي تموم شب نقش دو چشماي شماست

 

ÿ           فروغ فرخزاد

                                               در انتظار خوابم و صد افسوس

                                               خوابم به چشم باز نمي آيد

                                              اندوهگين و غمزده مي گويم

                                              شايد ز روي ناز نمي آيد

 

                                           چون سايه گشته خواب و نمي افتد

                                           در دامهاي روشن چشمانم

                                           مي خواند آن نهفته نا معلوم

                                           در ضربه هابي نبض پريشانم

 

                                          مغروق اين جواني معصوم

                                         مغروق لحظه هاي فراموشي

                                         مغروق اين سلام نوازشبار

                                         در بوسه و نگاه و همآغوشي

 

                                       مي خواهمش در اين شب تنهايي

                                       با ديدگان گمشده در ديدار

                                       با درد ، درد ساكت زيبايي

                                       سر شار ، از تمامي خود سر شار

 

                                      مي خواهمش كه بفشردم بر خويش

                                      بر خويش بفشرد من شيدا را

                                      بر هستيم بپيچد ، پيچد سخت

                                      آن بازوان گرم توانا را

 

                                       در لابه لاي گردن و موهايم

                                       گردش كند نسيم نفسهايش

                                       نوشد بنوشد كه بپيوندم

                                       با رود تلخ خويش به دريايش

  

                                     وحشي و داغ و پر عطش و لرزان

                                     چون شعله هاي سركش و بازيگر

                                     درگيردم به همهمه درگيرد

                                      خاكسترم بماند در بستر

 

                                   در آسمان روشن چشمانش

                                   بينم ستاره هاي تمنا را

                                   در بوسه هاي پر شررش جويم

                                   لذات آتشين هوسها را

 

                                 مي خواهمش دريغا ، مي خواهم

                                 مي خواهمش به تيره به تنهايي

                                مي خوانمش به گريه به بيتابي

                                مي خوانمش به صبر و شكيبايي

 

                               لب تشنه مي دود نگهم هر دم

                               در حفره هاي شب شب بي پايان

                              او آن پرنده شايد مي گريد

                              بر بام يك ستاره سرگردان

                                            

                        

    چرا اينجوري نگام مي كني شايد نمي دوني

                 كه همونم اگه تو خونه خرابم نمي كردي

                         من همون ساده دل عاشق بي نام و نشونم

                                        پيش مردم اگه ديوونه خطابم نمي كردي

                                            كاش مي مردم زير پات تا بدوني عاشق زارم

 اگه اينجوري مي شد نقش بر آبم نمي كردي

                 شبنم سرخ شدم تا غم دل از تو بشويم

                            اما تو خاك سر رات حسابم نمي كردي

                                    اگه اين بارون اشك و زير پاهات نمي ريختم

                                                     روي امواج نگاهت يه حبابم نمي كردي

                    

                 

يه نگاه خيلي عاشق

 

يه بهشت خيلي كوچيك ،از تو اينجا، توي رويام ساخته بودم

يه بهار خيلي سرسبز ، از تو اينجا ، تو نگاهم كاشته بودم

يه نگاه خيلي عاشق ، از تو اينجا ، توي قلبم باخته بودم

 

از تو تو دنياي رويام يه فرشته ساخته بودم

تموم هستيم و يكجا به نگاهت باخته بودم

پاك پاك مث فرشته گل تو با عشق سرشته

دل شكستن بي وفايي اي گناه سرنوشته

 

توي اين بهشت كوچيك ما دو تا پرنده بوديم

توي گير و دار تقدير هميشه برنده بوديم

تو بهار سبز دلها بي بهانه مي شكفتيم

تو خزون براي برگا قصه بهار مي گفتيم

 

تو همون شاهزاده بودي همون شاهزاده رويام

همون شاهزاده قصه خواب خوب بچگي هام

يه روزي مي آي سراغم مي گي كه جدايي بسه

من و با اسب سفيدت مي بري به شهر قصه

 

توي يك قصر بلوري ، توي يك لباس توري

مي شينم من دركنارت ، با چه شوق و با چه شوري

من مي شم خوشبخت خوشبخت

مي كشم از شهر غم رخت

                                              

                          

                                                                                               

                                  

  

                              

        

     

 

 

 

 

 

 

 

 

 

   

    نظر هم که یادتون نمی ره ...............

                            

لینک ثابت| یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 9:44 توسط گیسو طلا |
و آمد در غروبی سرد بابا

اینروزا اوضاع خیلی بی ریخته اصلا نمی شه به کامپیوتر دست زد تا چه رسد به اینترنت آخه کم کم داره امتحانات نزدیک می شه و حساسیتهای مامان جون هم  زیادتر شده حالا تا سر و کله مامان پیدا نشده این و بذارم برم البته شما نظظظظظظظظظظظررررررررر که یادتون نمی ره مگه نه

     

?                      این یه تیکه کوچولو از شعر فروغ فرخزاده :

فردا اگر زراه نمی آمد من تا ابد کنار تو می ماندم

من تا ابد ترانه عشقم را در آفتاب عشق تو می خواندم

فردا اگر زراه نمی آمد فردا اگر زراه نمی آمد............

به فردا دلخوشم که شاید باز فردا

طلوع خوب خوشبختی من باشد

شبا با رنج بی خوابی و تنهایی می سازم

شاید فردا روز عاشق شدن باشد

 

او کوهی از سنگ

 را پاره کرد

اما نشد که بگوید:

،شیرین دوستت دارم،

 

?                      نوبتی هم که باشه نوبت باباست اینم تقدیم به بابای عزیزتر از جونم (الهی قربونش برم) :

                                     و آمد درغروبی سرد بابا

حضورش قصه یک درد بابا

نگاهم کرد و تنها آه می گفت

به من یک گل تعارف کرد بابا

و انگار از همان درد قدیمی

شده دلخسته و شبگرد بابا

چرا از وحشت شبهای غربت

تمام صورتش یخ کرد بابا

میان برف و باران راه افتاد

صدا کردم که تو برگرد بابا

تمام قصه این بیت این است

که گم شد در غرل یک مرد بابا

حالا هر کی باباشو مث من دوست داره یه نظر توپ و جوندار بذاره راستی من دیشب تو اخبار شنیدم که ناصر عبدالهی عزیز حاش بده و تو کماست بیاین با هم براش دعا کنیم و دست به دامان پروردگار بی همتا بشیم .............. این و یادتون هست :

دل من یه روز به دریا زد و رفت

                           پشت پا به رسم دنیا زد و رفت

و اینم یه پاییز خوشگل ؛

لینک ثابت| پنجشنبه شانزدهم آذر 1385ساعت 20:5 توسط گیسو طلا |
غروبه دلم گرفته

                       

خوب دوستاي خوب و خوشگل و نازم تا اينجا خسته نباشيد ايندفعه يكي از ترانه هاي آبجي آينازم و از دفترش كش رفتم و براتون مي ذارم من كه خيلي ازش خوشم اومده اميدوارم شما هم خوشتون بياد حالا خوشتون نيومد هم عيب و ايرادي نداره شما نظرتون و بدين چيزي ازتون كه كم نمي شه ؛

?          غروبه

 

غروبه دلم گرفته

          نم نم بارون مي باره

               اين غروب خيس و دلگير

                              تو رو ياد من مياره

 

خيلي وقته كه تو رفتي

          انگار صد ساله گذشته

                          ردّ پاي رفتن تو

                                 توي صورتم نوشته

 

دو تا چين كنار چشمام

          موهاي سفيد تو موهام

                   گواهي مي دن كه بي تو

                             روز خوش نبود تو روزام

 

دستاي خسته و سردم

          گرمي دستي نديده

                   اي خدا تاريكي بسه

                   كي مي تابه اين سپيده؟  

 

غروبه دلم گرفته

          بارون ديگه نمي باره

                   هنوز اين غروب تاريك

                                    ترو ياد من مياره

22/8/85

 

لینک ثابت| سه شنبه هفتم آذر 1385ساعت 11:27 توسط گیسو طلا |
دلتنگ

I    سلام دوستايي كه من و فراموش كردين و به ياد من نيستين چقدر خوشحالم من نتونستم فراموشتون كنم و هنوز به يادتون هستم نمي خواين كمكم كنيد وبم جون بگيره و مث بعضي ها آمار بازديد كننده هام بيشتر از دو سه هزار تا بشه و آخر پستام به اندازه چند صد تا نظر باشه كه از خوشحالي بالا و پايين بپرم نه ... مث اينكه اميدي به شما ها نيست ...! من كه خيلي مايوس شدم ...!

براي چشمهاي تو دلم تنگ نمي شود ، براي حرفهايت دلم پر نمي زند ، براي سينه داغ تو دلم تب نمي كند . آخر مي گويند دلم سنگ شده ،سنگي كه همه دلهاي شيشه اي را مي شكند . يعني مي شود من بر خلاف هميشه دلتنگ نباشم و دلم سنگ شود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بهتر نيست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

قلبي كه كنار تو تند مي تپد قرار نيست دليل تپشش تو باشي چشمي كه به تو خيره شده دال براين نيست كه به تو مي انديشد ، كسي كه بزرگترين هديه زندگيت را به تو مي بخشد گاهي نمي تواند تو را به اندازه اي كه خوشحال شده اي دوست بدارد ،  گاهي كسي كه مي گويد دوستت دارم هم نمي تواند حقيقتاً دوستت داشته باشد ...! و اين بي نهايت غم انگيز است ..........................!

هميشه آنگونه که فکر می کنی اتفاق نمی افتد خواستنی های تو خواست همه نيست حرفهای تو حرف دل همه نيست تو همانی هستی که بايد باشی شايد اين بودن تو برای خيليها مهم نباشد اما مهم اين است که تو باشی نفس بکشی زندگی کنی و به کسی که بودنت برايش اصلا مهم نيست عشق بورزی اين است قانون زندگی !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

دوستاي عزيزي كه مطالب من مي خونيد اين و بدونيد كه متناي بالا همه از ذهن خودمه نظر شما چيه؟ شما چي فكر مي كنيد؟ آيا حققتاً اينگونه نيست ؟ آيا زندگيي كه همه مي گن قشنگه ، قشنگه ؟؟؟ چرا؟

« دنيا همه هيچ و كار دنيا همه هيچ                                     اي هيچ براي هيچ بر هيچ مپيچ »

منتظر نظرات شما دوستاي گلم هستم نظر يادتون نره هااااااااااااااااااااااااااااااا

گيسو طلا

Ta ra neh ha

لینک ثابت| شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 10:51 توسط گیسو طلا |
روزای رفته

Flowersروزاي رفتهFlowers

 

روزاي رفته من، روزاي خوبي نبود

صبر بي زوال من، صبر ايوبي نبود

 

اوني كه مي خواس بياد مث شاه پريون

من و با خود ببره ،تو يه قصر زرنشون

 

من و چشم براه گذاشت سال و ماه و هفته ها

به دلم نشوند و رفت حسرت نگفته ها

 

رفت و ديگه برنگشت ،خط كشيد رو اسم من

مثل يك شاخه ترد، زود شكست طلسم من

 

قصه گذشته هام قصه دردو غمه

بذار تا هيچي نگم ،هر چي كه بگم كمه

 

قصه دختري كه دل اون يه روز شكست

بعد از اون روز سياه دل به هيچ مردي نبست

 

دلي كه از اون به بعد آشيون غم شده

مث بيدي توي باد كمر اون خم شده

 

كسي باور نمي كرد ،من و تنها بذاره

رو دلي كه مرده شه، يه روزي پا بذاره

 

هنوزم كه هنوزه ،به دلم مي گم مي آد

پشيمون مي شه يه روز ،من و مياره به ياد

 

روزاي رفته من تلخ بودند اما گذشت

پره از ياد كسي ، رفت و ديگه برنگشت!

FlowersFlowersFlowers 

لینک ثابت| سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 9:46 توسط گیسو طلا |
مادر

         مادر

 در تاول كدام آينه پير شده اي كه چشمهايت بوي غريب كوچ نابهنگام پرنده هاي گرمسير را مي دهد ؟ در كدام زخم خميده اي كه حتي كوههاي دور هم از اندوه تو مي گويند: كدام باران در مردمك چشمهايت مي بارد كه فصل زيتونهاي سبز را از ياد برده اي … شاليزار از واژه هايت آكنده است و درختهاي توت و انار هنوز هم به هواي نوازش تو مي رويند … اما تو در دور دست واژه و تغزل نشسته اي و برف اسفند بر نگاهت مي بارد .

مادر … من آيينه اي كه تو را پير كند مي شكنم … دلت مي آيد بدون من در فلسفه چاي عصر گم شوي و آنوقت صبح از هياهوي سرد باد در كوچه هاي نان و پرنده به راه بيفتي ؟ دلت مي آيد كه در شب عيد در حوضچه خالي باغچه مثل يك ماهي دور از آبي هاي سبز بميرم؟ دلت مي آيد در بن بست كوچه هاي سنگي هواي لالايي هاي تو از يادببرم؟ بگذار آينه تو را دروغ بگويد و برف اسفند بر گيسوانت ببارد بگذار پرنده هاي در قفس مانده به هواي ملايم آفتاب فروردين دلخوش بمانند اما نگذار در قصه هايم پير شوم كه شب بوي ترانه هاي بومي تو را ميدهد .

گيسو طلا عاشق ترين عاشق دنيا

لینک ثابت| سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 9:35 توسط گیسو طلا |
آواز پاییز

?          پاييز

كوچه باغهاي زرد از هياهوي باد آذر مي گويند و پاييز پاورچين پاورچين از حصار همسايه بالا مي آيد و مي پرد خواب كودكي كه در روشنايي شهريور راه مي رفت ، كودكان صبح را در خياباني خيس به خميازه دبستان مي برند و در ازدحام چترهاي سياه آدمهاي سپيد پير گم مي شوند دوباره كوچه را صداي چكمه هاي آبي و بنفش پر مي كند ...

چگونه مي شود با اينهمه بي ستارگي شب به آفتاب نيمروز ظهر پاييزي دل بست وقتي بهار نارنج ها مرده باشند اسفند را به هواي كدام درخت دود كنم ؟

 

?          آواز

بگذار زخم كنده هاي سوخته از اصالت هزارساله درخت مي گويند و از بادي كه يكشب گله را بي ني لبك رها كرد در روياي داغ علفزارها ... بگذار بدانند از اين آبادي تا بيشه زار چشمهاي تو چقدر واحهه و تنهايي است بگذار مرا بدانند و با قصه هايي كه هيچ شهرزادي نداشت و تو كه يك شب پي آواز پرنده هاي گرمسير راهي نور و خورشيد و بهار شدي .

 

?          باد

اين باد فقط اين باد مي داند چه فصلهاي زردي در تقويم من مرده است . اين باد كه اينچنين بي خيال نشسته است لاي دفترم و هي خواب مرا سياه كند ؛ فقط اين باد مي داند من پيشترها حتي قبل از زايش فرشتگان باستان عاشق بوده ام .

اين باد كه حتي طاقت يك لبخند گياه ندارد . فقط اين باد مي داند دنيا را خاك كرده ام با هر چه پرنده و ماه و درخت كه بود .

 

?          دلتنگ

«من اينجا بس دلم تنگ است

و هر سازي كه مي بينم بد آهنگ است

بيا ره توشه برداريم

قدم در راه بي برگشت

 

لینک ثابت| سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 9:32 توسط گیسو طلا |
انگار نه انگار

?  انگار نه انگارFlowersFlowersFlowers 

آنروز انگار دلم سياوش بود كه بي پروا بر روي شعله هاي سر به فلك كشيده چشمانت گذشت و در ميان بهت و ناباوري مردمان شهر پا به سرزمين دلت گذاشت . دلت سنگ نبود نگاهت از محبت لبريز بود ، پا به پاي من مي آمدي هر چه مي خواستم همان مي شدي انگار همان شاهزاده اي بودي كه با اسب سفيد آمده بود چيزي كه آرزوي همه دختران دم بخت بود . شاهزاده اي كه از قصه هاي مادربزرگها بيرون آمده بود و مي خواست مرا با خود به قصر روياهايش ببرد ... انگار ... اما نه انگار ...

اما آنروز انگار تو همان نبودي كه دلم را شكست و دل به غريبه اي تازه پا بست و چشمهاي مرا به روي همه آرزوهايم بست ! شايد تو نبودي كسي به اسم تو و به نشاني تو بود آخر كسي به مهرباني تو كه دل نمي شكند آنهم دل من ! مني كه نهايت سادگي ام دل بستن به تو بود و بس . آنروز انگار هر غريبه اي از تو مهربانتر بود ، هر زخم عميقي از زخمهاي كشنده تو كشنده تر بود ، چشم هر غريبه اي از چشمهاي غريب شده تو آشنا تر بود . يك عمر سكوت از سكوت چند لحظه اي تو رساتر بود . آنروز انگار تو با آن سكوت چند لحظه اي همه چيز را انكار كردي ... انگار .................... FlowersFlowers  

 

لینک ثابت| دوشنبه پانزدهم آبان 1385ساعت 11:20 توسط گیسو طلا |
فرداهای از یاد رفته

?          فرداهاي از ياد رفتهFlowers

اون رفت و انگار هيچوقت از رفتنش پشيمان نشد ، آخر پشت سرش را هم نگاه نكرد . پشت سرش من بودم با چشمهايي كه باران سيل آسا از آن مي باريد . پشت سرش من بودم كه حسرت نگاههاي خون شده ام يخ قطبها را آب مي كرد . پشت سرش من بودم و كوله باري از خاطراتي كه براي هميشه مردند . . . پشت سرش من بودم به اميد نيم نگاهي دزدكانه و دريغ از يك نگاه خشمناك ... !

باران نمي باريد هيچ كس دلش به حال من نسوخت ، انگار من مرتكب بزرگترين گناه هستي شده بودم كه چرا دل به تو بسته بودم . آسمان صاف و روشن بود مثل هميشه ، اما بدتر از هر چيز نگاه شماطت بار ديگران بود كه بر زخمهاي دلم نمك مي پاشيد . انگار با همان نگاهها به من مي گفتند مگر نمي گفتي تنهايت نمي گذارد حالا كو ؟ كجاست ؟ ديدي حق با ما بود؟ ديدي گفتيم؟ ديدي ... ديدي ... ديدي ...! ! !

آينده بود كه به داد دل من رسيد فردا بود كه با آمدنش ديروزها كمرنگ شدند . فردا بود كه با آمدنش حجابي بر رخ ديروزها كشيد . من ديروزها را كشتم تا به امروز رسيدم ! هرچند كه امروز هم گريبانگير فرداهاي از ياد رفته ام . FlowersFlowersFlowersFlowers

لینک ثابت| دوشنبه پانزدهم آبان 1385ساعت 11:2 توسط گیسو طلا |
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
سلام دوستان
اسمم گیسو طلا نیست اما همه دوستان من و با این اسم می شناسند راستش و بخواین این اولین کار من تو زمینه وبلاگ نویسی هستش می دونم خرابکاری زیاد کردم اما شما دوستای خوبی هستین و حتما من و می بخشین نظر یادتون نره اگه این کار و نکنین از دست همتون دلخور می شم یادتون نره گیسو طلا همه شما دوستای باوفاش و دوست داره
قربون همگیتون برم

آرشیو موضوعی
نوشته های پیشین
مرداد 1386
تیر 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
پیوندها
افسوس فردای من و تو ما ندارد
پسر رویایی شما
قصر ترانه ای آیناز جون
عکسهای رویایی سحر جون
...00..عشق فراتر از عشق..00...
به دل عاشق من کی میاد پا می ذاره
جستجو در وبلاگ




RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
تک پسر یک سایت واقا تک

Web design by: takpesar.tk
JavaScript Codes
JavaScript Codes